وقتی برنجها در سینهی «کَندوج» نفس میکشیدند
۱۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۹:۳۱
در روزگاری که هنوز
فصل برداشت برنج که فرا میرسید، دشتهای کُترا به رنگ طلا درمیآمد. کار سخت و طاقتفرسای نشا، داشت و برداشت با همدلی و همیاری اهالی به سرانجام میرسید. اما کار کشاورز تنها با درو کردن تمام نمیشد؛ نگهداری از دسترنج یک سال، خودش داستانی دیگر داشت.
برنجهای تازه و معطر را پس از خرمن کوبیدن و خشک شدن، با احترام و احتیاط به سمت کندوجها میآوردند. کندوج، این انبار سنتی و اصیل مازندرانی، با معماری هوشمندانهاش شاهکار دست نجاران بومی بود.
پایههای چوبی بلند (شمعها) برای دور نگه داشتن رطوبت زمین و نفوذ جانوران موذی.
دیوارهای شبکهای و چوبی که اجازه میداد هوا آزادانه در میان شالیها جریان داشته باشد تا برنج عطر و بو و کیفیت خود را از دست ندهد.
سقف شیبدار سفالی یا پوشالی (کلوش)، که گهوارهای امن در برابر بارانهای تند شمال بود.
پیرمردهای کُترا هنوز یادشان است که بالا رفتن از پلههای چوبی کندوج و ریختن گونیهای برنج به درون آن، چه آیینی داشت. عطر برنج محلی (مثل طارم و هاشمی) از لای چوبهای کندوج در فضای حیاط میپیچید و نوید روزهای پربرکت زمستان را میداد.
امروزه با مدرن شدن زندگیها، بسیاری از کندوجها جای خود را به انبارهای مدرن دادهاند، اما یاد و خاطرهی آنها، سینهی پربار تاریخ و فرهنگ اصیل روستای کُتراست؛ یادآور روزگار برکت، همدلی، صمیمیت و احترام عمیق به نان و برکتِ سفره.